أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

502

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

410 . خندريس 1 - نوعى شراب كهنه اين يكى از نام‌هاى شراب به زبان عربى است . حمزه مىگويد : اين تصحيف [ واژهء ] فارسى است و آن با [ حرف ] « شين » است 2 . [ شراب را ] ازآن‌رو [ چنين مىنامند ] كه كسى كه از آن بنوشد ، رفتارى از او سر مىزند كه خنده و ريشخند 3 را بر مىانگيزد . مىگويند كه [ خندريس شراب ] كهنه است و خدرسه به معناى « قديم » است . مىگويند كه شراب را تا بيست سال و بيشتر نمانده باشد ، « خندريس » نمىنامند . يكى از نام‌هاى [ شراب ] « زرجون » 4 ، معرب « زرگون » است 5 . اصمعى : اين « كندريش » 6 است زيرا كسى كه از آن بنوشد به سبب شيفتگى كه به او دست مىدهد ، ريش خود را مىكند يا به عربده‌جويى و كندن ريش مردم مىپردازد . ( 1 ) . وجه تسميهء اين واژه روشن نشده است ، قس . Lane ، 815 ؛ I , Dozy ، 407 . ( 2 ) . يعنى نوشتار درست اين واژه « خندريش » است . ( 3 ) . خندريش يا ريشخند فارسى ، I , Vullers ، 728 . ( 4 ) . الزرجون . ( 5 ) . زرگون - طلايى . در پى آن مثل « قديم‌تر از گندم است » كه در شمارهء 409 آمده تكرار شده است . ( 6 ) . كندريش به فارسى « كنندهء ريش » . 411 . خنديقون 1 حمزه : اين معرب كنديگونه‌مى 2 و به معناى « شراب قند » 3 است زيرا قند همان « كند » 4 است . سقر 5 [ شيره قند ] سفت نشده شبيه دوشاب 6 است ، آن را « كنداف » 7 نيز مىنامند . قنديد 8 ، معرب كندويد 9 ، به معناى « ميوهء قند » است و آن شرابى است كه با ادويه [ مواد خوش‌بو ] خوش‌بو كرده باشند . ( 1 ) . در پزشكى شرق اين نام به شرابى داده شده كه با ادويه [ مواد معطر ] گوناگون ( زنجبيل ، هل ، ميخك ، فلفل سياه ، زعفران ) و افزودن عسل و مشك ، پخته شده است . دربارهء راه تهيه « خنديقون » نك . ابن سينا ، V ، 113 . در كتاب‌هاى اروپايى به نام Konditon يا conditum مىآيد ( I , Low ، 60 ) . ( 2 ) . كنديگونه‌مى . ( 3 ) . خمر القند . ( 4 ) . كند ، قس . II , Vullers ، 894 . كند - از كهند سانسكريت ( Platts ، 880 ؛ ميمون ، 289 ، ص 141 ، يادداشت 3 ) - در ابتدا به معناى « شكر » بوده است ( Dutt ، 267 ) .